تبليغاتX
1.1//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml11/DTD/xhtml11.dtd"> .: ما می مانیم :.

ما می مانیم

داستان یک شهر

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

کسی جدی نمی گرفت ماجرا را. نه فقط ما ـ که مردم بودیم ـ حتی خود اصلاح طلبان هم قضیه را آن قدر که باید و شاید جدی نمی گرفتند. گمانم بیش تر حکم نردبان را داشت آن روزها ، که دوستان  می خواستند پله هایش را یکی یکی بالا بروند و فرود آیند بر کرسی های مجلس ششم
بحث را خاتمی اولین بار پیش کشید گمانم. حرف از اصول معطل مانده قانون اساسی بود آن روز ، حرف این بود که بحث شوراها ، بدعت و نوآوری نیست ، آن طور که خیلی ها می پنداشتند. حرف از علاقه  و تاکید مرحوم طالقانی بر شوراها بود ، حرف این بود که با برگزاری انتخابات شوراها ، دموکراسی نهادینه تر خواهد شد و از میان حلقه های تنگ روشنفکری به میان مردم کوچه و بازار خواهد خزید.
جریان تبلیغات را من خوب به خاطر دارم. خوب یادم هست که تصاویر و شعارهای خاتمی ، گوشه گوشه شهر را پوشانده بود و نبود کاندیدایی که جوری خودش را وصل نکند به خاتمی. نبود نامزدی که ورد زبانش حمایت از دولت و رئیس جمهور نباشد. در تهران و شهرهای بزرگ ، کسانی  رای آوردند و انتخاب شدند که از فعالان اصلی جبهه اصلاحات به شمار می رفتند و هر یک وزنه ای بودند ، آن روز. ترکیب شورای شهر را به یاد آورید که عبدا... نوری را داشت و سعید حجاریان را و جمیله کدیور و محمد عطریانفر و ابراهیم اصغر زاده و اعظم بروجردی و خیلی چهره های سرشناس دیگر را.
شورای تهران ، کارش را خوب شروع کرد. بحث انتخاب شهردار که پیش آمد ، مرتضی الویری برگزیده شد  از جمع کارگزاران سازندگی تا ادای احترامی باشد به زحمات و رنج های کرباسچی در بند. شورا ولی خیلی زود افول کرد.
تیر اول را عبدا... نوری بر پیکر شورا شلیک کرد که هنوز سالی از عمر شورا نگذشته استعفا داد به هوای شرکت در انتخابات مجلس. آن روزها جبهه دوم خرداد سودای ریاست نوری بر مجلس ششم را در سر داشت. دوستان اما غافل بودند از حربه حریف. پس از استعفای عبدا... نوری ، به فاصله کمی ، روزنامه خرداد به مدیر مسئولی او توقیف شد و دادگاه ویژه روحانیت ، نوری را به جرم مطبوعاتی به محاکمه کشید و به پنج سال حبس محکوم کرد. تیر دوم را جمیله کدیور شلیک کرد که او هم استعفا داد ، منتها به سلامت از گردنه رد صلاحیت و کارشکنی ها گذشت و با رای خیره کننده ای به مجلس راه یافت.
اختلافات بروز کرده بود که آن اتفاق افتاد. تیر را این بار غریبه ای شلیک کرد بر پیکر نیمه جان شورا. در آخرین روزهای اسفند سال
۷۸ ، غریبه ای ، نه مغز حجاریان ، نه مغز شورا و نه مغز صبح امروز که مغز اصلاحات را نشانه رفت و هر چند بداقبال بود و مغز متلاشی نشد اما تاثیری گذاشت این حادثه بر روحیه و عمل اصلاح طلبان و چنان آشفتگی و ضعفی در جمع اصلاحات ایجاد کرد که تا امروز که اردیبهشت سال ۸۶
باشد هم ، آثارش پا بر جاست. حجاریان که از عرصه کناره گرفت ، شورای شهر جایگاه کوتوله های سیاسی شد ، عرصه جولان دادن نابخردی و افراط. میدان گاهی شده بود برای خودزنی دوستان اصلاح طلب.
تیر آخر از دست ابراهیم اصغر زاده شلیک شد و نفس آخر شورا را هم برید. تیر آخر را اصغرزاده با آن همه جنجال و هیاهوی بی فایده که بر سر شهردار دوم ( ملک مدنی ) به پا کرده بود شلیک کرد و آن روز که وزارت کشور ، شورای شهر تهران را منحل کرد ، از هیچ کسی ناله و اعتراض برنخاست. شورای شهر تهران مدت ها قبل ، در ازدحام بی تجربگی و زیاده خواهی برخی اعضا مرده بود و وزارت کشور تنها مرگش را اعلام کرد.
انتخابات دوره دوم شوراها در پاییز سال
۸۱
برگزار شد.  از حیث آزادی انتخابات ، از نمونه های کم نظیر در ایران بود. جبهه مشارکت ، حزب همبستگی ، حزب کارگزاران سازندگی و حتی نهضت آزادی با تمام قوا و البته با لیست هایی یکسر متفاوت ، در انتخابات شرکت کرده بودند. ذوق زدگی از در و دیوار می بارید انگار. ذوق زدگی در آن حد که جبهه مشارکت ، در توهم حماسه دوم خرداد بود هنوز و گمان می کرد  چون بهروز افخمی در انتخابات مجلس ششم رای آورده ، لابد حسین زمان هم به شورا راه خواهد یافت. ذوق زدگی به میزانی بود که نامزدهای لیست نهضت آزادی ، همگی با کراوات در پوسترهای تبلیغاتی ظاهر شده بودند. ذوق زدگی دوستان آن قدر بود که نیک آهنگ کوثر هم در انتخابات شرکت کرد و گمانش بود مردمی که از دیدن کاریکاتورهایش لذت می برند ، حتما و حتما به پای صندوق رای می آیند و نام او را بر برگه ها می نویسند.
نمی توانم از انتخابات دوره دوم شوراها و تبلیغات گسترده کاندیداها بنویسم و از مظلومیت خاتمی نگویم. منی که انتخابات دوره اول را به خاطر داشتم ، شگفت زده بودم از این که دیگر هیچ کس خود را به رئیس جمهور ربط نمی داد ، تعجب کرده بودم که دیگر کسی حرف از آرمان های دولت خاتمی نمی زد. دوستان آزادی خواه ، در چنان توهمی غرق بودند که ننگ داشتند از کار کردن تصویر خاتمی در تبلیغاتشان. فضای شهر پر بود از عکس و پوستر و شعار اما جای خالی خاتمی در میان آن هیاهو ، خود را فریاد می زد انگار. این بار ، شعارها تندتر بود و وعده ها جذاب تر. این بار ، خط قرمزها با فراغ بال بیشتری شکسته شد و انتقادها آسان تر اجازه بیان یافت. جای خالی خاتمی اما خود را نشان می داد در هر عکس و شعار و برنامه ای.
انتخابات که برگزار شد ، بر خلاف تمام پیش بینی ها ، هیچ کدام از این شعارهای تند و تیز رای نیاورد و من خوب به خاطر دارم تیتر آن روز کیهان را : پیروزی گسترده اصول گرایان در انتخابات شوراها. فردایش محمد رضا خاتمی در روزنامه نوروز نوشت که قبول شکست ، شرط دموکراسی است و ما هم قبول کردیم این شکست را ، هر چند یک بار هم ننشستیم و بحث نکردیم که چرا در انتخاباتی تا این حد آزاد ، نه مصطفی تاج زاده رای آورد، نه فائزه هاشمی و نه ابراهیم اصغرزاده. رای اول تهران با مهدی چمران بود.
بعدها دوستان بهانه کردند شرکت منفعل مردم را در انتخابات و آمارهایشان را رو کردند که در تهران
۲۰ ٪ مردم در انتخابات شرکت کرده اند و در فلان شهر ، ۴۰٪ و استدلال کردند که اگر مردم ، پرشور در انتخابات شرکت کرده بودند رای با ما بود اما کسی نگفت که شور ، جو زدگی نیست. شور ، هیاهو و تابو شکنی نیست. دوستان ، گمانشان بود که شعار و نقد ، هر چه تندتر باشد ، گیراتر است و موثرتر. گمانشان بود که چون خود در تبلیغاتشان آن همه شور و شوق دارند ، لاجرم ملت هم باید پرشور باشند و همین شور انتخاباتی باید آن ها را به پای صندوق های رای بکشد. اشتباه کردیم در محاسباتمان و لیست ناشناخته ای به نام آبادگران در انتخابات تهران پیروز شد و بر ۱۵
کرسی شورا تکیه زد. شهردار ناشناخته ای را برگزید و شد آن چه می دانم و می دانید.
شورای دوم اما درس گرفته بود از اشتباهات جبهه اصلاحات و نه بر سر انتخاب شهردار ، جلسه اش به تشنج کشید و نه اختلافات شورا با شهردار به سطح عمومی و رسانه ها کشیده شد. شهردار در سوم تیر ماه سال
۸۴
، رئیس جمهور ایران شد و شورای شهر در دومین اتنخاب خود ، بر خلاف تصور همگانی ، قالیبافی را برگزید که در انتخابات ریاست جمهوری از احمدی نژاد شکست خورده بود. محمد باقر قالیباف هر چند با رای شکننده ای به این سمت دست یافت اما در طول دوران خدمت خود ، از تعامل خوبی با اعضای شورا برخوردار بود و هیچ کدام از آن داستان های مضحکی که در دوران شهرداری ملک مدنی پیش آمد ، برای او رخ نداد. 
دوره سوم را ولی همه جدی گرفتند. انتخابات ، بسیار حیاتی بود برای نیروهای سیاسی. اصلاح طلبان پس از شکست ها و ناکامی های پیاپی ، آخرین امید خود را به این انتخابات دوخته بودند. اصول گرایان در پی تحکیم قدرت و نفوذ خود بودند و حامیان رئیس جمهور که در توهم آرای پوپولیستی خود دست و پا می زدند ، به فتح 
۱۵
کرسی شورا می اندیشیدند. اصلاح طلبان که از گردنه رد صلاحیت ها به سلامت عبور کرده بودند ، اهمیت انتخابات را دریافتند و با دادن امتیاز های فراوان به مهدی کروبی و حزب تازه تاسیسش به ائتلاف رسیدند. حامیان رئیس جمهور اما خام تر بودند از آن که درس بگیرند از گذشته و تاریخ را یک بار هم نخوانده بودند انگار. آباد گران اما بر نیروهای موجهی تکیه کردند و در ترکیب خود ، چندان دست نبردند و از قضا ، رمز موفقیتشان نیز ، همین شد.  ناظران بی طرف ، رای اصلی را از آن حامیان قالیباف می دانستند و بر سر کرسی های جبهه اصلاحات و ائتلاف رایحه خوش خدت اختلاف نظر داشتند. انتخابات را اصول گرایان پیروز شدند و البته به اعتباری اصلاخ طلبان پیروز شدند و لیست رایحه خوش خدمت به شدت شکست خورد. مورد اخیر را کارشناسان ، متفق القولند.
شورای سوم کار خود را چند روزی است که آغاز نموده است. در گزینش شهردار ، اختلافاتی بروز کرد و قالیباف با رای ضعیفی به عنوان شهردار انتخاب شد. اصلاح طلبان یا آرای خود و حمایت ضمنی از برنامه های قالیباف ، نقش تازه ای را در معاملات سیاسی بر عهده گرفتند و شهردار فعلی تهران ، بی شک وامدار حمایت قاطع اعضای اصلاح طلب خواهد بود.
شوراهای اسلامی شهر و روستا در دوره سوم فعالیت خود ، جایگاهی را یافت که به حق ، شایسته اش بود و مدت ها بود که از او دریغ می شد. شورای سوم ، یکدستی و یکپارچگی شورای اول و دوم را ندارد و این شاید ضعف باشد به زعم برخی. دو ویژگی مهم اما در ترکیب شورا به چشم می خورد که امیدوارمان می کند به آینده شهر. یکی آن که از رفتارهای خودخواهانه و بی ملاحظگی های اعضای شورای اول ، در آن خبری نیست  و دوم این که دیگر نمی توان  هم چون دوره دوم ، از جیب شهرداری برای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری خرج کرد و بر سو ء استفاده های مالی سرپوش گذاشت. شورای سوم ، نوید روزهای خوشی را می دهد برای این کلان شهر ، برای تهران.



Postetd by مهیار هادی زاده :: At 20:48 :: Link ::

تولدی دیگر

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
۱. سلام. سلام یعنی : گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ناخورده در رگ تاک است. سلام یعنی : با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ سلام یعنی : ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. سلام یعنی : ما می مانیم.
۲. وبلاگ پیشین من به جرم انعکاس مسائل جنبش زنان و چاپ تصویری از شادی صدر ، فیلتر شد.
۳. روز یکشنبه ، روزنامه هم میهن پس از حدود هفت سال توقیف ، با مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی و سر دبیری محمد قوچانی منتشر شد. روز دوشنبه ، بار دیگر روزنامه شرق را بر دکه روزنامه فروشی ها دیدیم با تیتر (( سرزمین من ، سلام )).
۴. از امروز که سه شنبه باشد ، این وبلاگ هم کار خود را آغاز خواهد کرد و امیدوار است که بماند و امیدوار است که کسی این خانه کوچک را از او دریغ نکند.
 



Postetd by مهیار هادی زاده :: At 11:57 :: Link ::