سهم ما پنداری شادی نیست
غرض ، مرثیه نوشتن نیست. آن قدر مرگ را زیسته ایم ما و آن قدر مرگ را به دست سوده ایم این سال ها که به شنیدن خبر مرگی تازه ، دست و دل کسی به نوحه سرایی و سوگ نامه نویسی نمی رود دیگر.
بار اول نیست و بار آخر هم نخواهد بود به یقین. عادت کرده ایم دیگر به پذیرفتن سرنوشت محتوم هر جریده هم فکر. یاد گرفته ایم که نباید دل بست به هیج کدام این ها که ماندنی نیستند و عمرشان ، عمر حباب است و به تلنگر کوچکی ، کارشان تمام می شود. « شهروند امروز » هم از این خیل نشریات جوانمرگ مستثنی نبود. از همان صبح روزهای آخر اسفند که آگهی انتشار قریب الوقوع نخستین شماره اش ، در روزنامه « اعتماد » به چاپ رسید ، سایه سنگین توقیف بر سرش بود.
در شماره اول ، وعده انتشار ماهانه داده شده بود که بعد به دو هفته نامه تغییر یافت و از تابستان 86 بود که چاپ مستمر هفتگی اش آغاز شد. به 10 شماره نکشیده بود هنوز که جایش را در سبد خرید روزنامه خوانان و اهل مطالعه باز کرد و در این یک سال و هشت ماه ، هرچند به اقتضای شرایط جامعه و فضای سیاسی حاکم بر کشور ، فراز و نشیب داشت اما همین شماره ها هم در یک مرور دقیق و منصفانه ، مطالبش یک سر و گردن بالاتر از نشریات هم روزگار قرار می گیرد.
شهروند به تبع انتشار هفتگی و شمارگان محدودش ، هیچ گاه نتوانست به اندازه روزنامه های عصر موسوم به بهار اصلاحات در میان مردم عادی جا باز کند اما بیش از همه آن ها جریان ساز و تاثیرگذار بود. در ماه های اخیر انتشارش ، از حالت یک نشریه خاص پسند و نخبه گرا بیرون آمده بود و تبدیل به یک عادت جمعی مشترک در میان اهل سیاست و اهل فرهنگ ، به ویژه دانشجویان شده بود. با آمدنش ، موجی از اشتراکات فرهنگی و سیاسی را با خود به همراه آورد و سطح دانش سیاسی – تاریخی و سلیقه ادبی – هنری خوانندگانش را به نحو قابل توجهی بالا برد. بخش عمده کتاب هایی که در یک سال اخیر خریده و خوانده شد ، از لابه لای معرفی های کوتاهی بود که در « کافه شهروند » چاپ می شد و بخش عمده فیلم هایی که در میان مخاطبان مجله ، دست به دست می چرخید و دیده می شد ، از میان همین صفحات برمی خاست.
آن قدر در زندگی روزمره ما حضور داشت که پرونده های تاریخی اش به ما خوراک بحث می داد و سرمقاله های سردبیرش ، یک اتفاق تازه بود در موضع گیری های سیاسی ما. یادم هست که بارها و بارها ، موضوع پیامک ها ، نقل موضع گیری مجله بود نسبت به یک موضوع مورد اختلاف یا پیشنهاد خواندن فلان مصاحبه و مقاله بحث برانگیز.
شهروند در همین 71 شماره ، حجم عظیمی از ناگفته ها درباره تاریخ انقلاب و پشت پرده رخدادهای سیاسی پس از آن را بیان کرد که بخش عمده آن متکی بر روایت های زنده و دست اول مصاحبه شوندگان بود. شهروند بر عبارت « تاریخ را قوم پیروز می نویسند » ، تبصره ای زد و نشان داد که قوم مغلوب یا خاموش هم روایتی دارد که آن را سینه به سینه نقل می کند و اگرچه هیچ گاه جایگزین تاریخ رسمی مکتوب در کتاب های درسی نخواهد شد اما به کلی هم از یاد نخواهد رفت و در پستوی خانه ها و محافل خصوصی بازگو خواهد شد تا روزی برسد و مجال علنی شدن بیاید.
با شهروند بود که دانستیم پیروزی انقلاب 57 ، تنها مدیون جانفشانی یک گروه و دسته و مرام نبوده است. یاد گرفتیم که هرچند « انقلاب فرزندان خود را می خورد » ، اما نامشان را نمی تواند از حافظه جمعی ملت بگیرد. اگر صدا سیمای حکومتی ، نزدیک به سه دهه کوشید حضور و تاثیر امثال آیت ا... منتظری ، مهندس بازرگان ، سازمان مجاهدین خلق و... را به مدد تصاویر مونتاژ شده و عکس های دست کاری شده نادیده بگیرد ، شهروند با گشت و گذار در مطبوعات منتشره آن سال ها ، روایتی مستند و حقیقی را عرضه کرد. با شهروند بود که یاد گرفتیم کتاب های خاطرات ، اعتبارشان را از نام موسسه انتشاراتی شان نمی گیرند بلکه متر و معیار سنجش اعتبارشان ، صداقت نویسنده است.
همین بیان اطلاعاتی که سال ها به هزار وسیله سعی در پنهان کردن و مکتوم نگه داشتنشان می شد ، کم کم شهروند را در چشم حکومت گران خطرناک جلوه داد.
اما بیش از همه ، انتقادات شهروند به عملکرد دولت مردان بود که هیئت نظارت بر مطبوعات را گران آمد. در نهایت هم آن چه سر سبز شهروند را بر باد داد ، زبان سرخ سردبیرش بود در زیر سوال بردن نظام اخلاقی دولت ؛ دولتی که از قضا بیش از همه دولت های پیشین مدعی اخلاق است و کوس اخلاق مداری اش گوش جماعتی را کر کرده است. شهروند ، هزینه در افتادن با دولتی را پرداخت که با مظلوم نمایی ، هر انتقاد را به مثابه یک توطئه تلقی می کند و در حالی ازهجمه ناجوانمردانه رسانه ها علیه خویش دم می زند که به شهادت تاریخ ، در هیچ دوره ای از حیات جمهوری اسلامی ، رسانه ملی این گونه کمر به حمایت بی قید و شرط از دولتیان نبسته است. شهروند ، قربانی انتقاد از دولتی شد که عالی ترین مقامات نظام ، به حق یا ناحق ، تمام قد پشت سرش ایستاده اند و در هر بحرانی به هواداری اش برخاسته اند.
صبح پنج شنبه 16 آبان 87 که تیتر اول روزنامه « اعتماد » را دیدم ، ناخودآگاه به یاد سخنرانی رهبری در اردیبهشت 79 و پیامدهای پس از آن افتادم. خوب یادم هست که آن روز هم روزنامه های اصلاح طلب بی خبر از بلایی که در راه است ، با ادبیاتی مشابه در تیترها و خبرهای اولشان ، انتقاد رهبری از فضای مطبوعاتی کشور را منعکس کرده بودند.
از اردیبهشت 79 و توقیف فله ای مطبوعات اصلاح طلب ، بیش از هشت سال می گذرد و ما چه سخت جانیم که این همه توقیف و تعطیل و لغو مجوز را دیده ایم اما هنوز از میدان بیرون نرفته ایم. دلم گواهی می دهد که این را هم از سر می گذرانیم و در میدان می مانیم. بار اولمان که نیست ، بار آخر هم نخواهد بود به یقین...
