تبليغاتX
1.1//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml11/DTD/xhtml11.dtd"> .: ما می مانیم :.

ما می مانیم

غیر منتظره

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

غی

   غیر منتظره بود. البته نه به این معنا که که هرگز انتظارش را نداشتم اما این طور و در این زمانش را هم پیش بینی نمی کردم. نمی گویم دنیای تصویر از سلک نشریات سر به راه و محافظه کار بود که خوب می دانم نبود ، اما این که بدون اخطار قبلی توقیف شد ، من یکی را حسابی شوکه کرد. قبلا هم – زمستان دو سال قبل - البته نشریه محاکمه شده بود اما در جلسه دادگاه ، علی معلم دفاع جانانه ای کرد و مجله را از توقیف نجات داد. این دفعه اما نه از دادگاه خبری بود ، نه از هیات منصفه و نه از خطابه تاثیر گذار علی معلم. همین طور ناگهانی و در حین وبگردی های صبحگاهی به دنبال آخرین اخبار انتخاباتی ، در سایت نوروز چشمم به تیتری با عنوان توقیف 9 نشریه افتاد. متن خبر را که باز کردم ، در نهایت تعجب ، اسم دنیای تصویر هم در زمره مطبوعات لغو مجوز شده آمده بود. اول دلداری دادم به خودم که حتما شایعه است یا یک گمانه زنی یا خبری از جنس « شنیده می شود » های رایج در خبرگزاری های اینترنتی اما بعد که فارس و رادیو زمانه هم خبر را منعکس کردند ، شستم خبردار شد که انگار قضیه جدی است.
آشنایی من با دنیای تصویر بر می گردد به زمستان سال 81 که در یک شرط بندی از اندیشه بردم و آن شماره ویژه را که مربوط به برگزیدگان جشن حافظ بود و اندیشه با آب و تاب برایم تعریفش را کرده بود ، در نهایت بی رحمی تصاحب کردم. بعدتر هم که یکی دوبار اندیشه با گوشه و کنایه ، استردادش را از من مطالبه کرد ، ابا کردم و سپردمش به آرشیو. دو شماره بعد را که مربوط به جشنواره بیست و یکم فجر بود نخریدم ،  شاید به جهت این که روی جلد هر دو شماره نیکی کریمی بود و من نه تنها بازیش را خوش نمی دارم بلکه از دیشب که میهمان برنامه دو قدم مانده به صبح بود ، شخصیت هنریش را هم قابل اعتنا نمی دانم. به طور مستمر و جدی از فروردین 82 شروع کردم به خریدن مجله – شماره 115 - ؛ یعنی همان شماره ای که روی جلدش منقوش بود به عکسی از هدیه تهرانی در فیلم دنیا.
حوزه اصلی کار دنیای تصویر ، سینمای داخلی بود اما با رکود و رخوتی که از سال 82 بر سینمای ایران حاکم شد ، رویه دنیای تصویر هم دچار تغییرات جدی شد و کانون توجه خود را معطوف به سینمای هالیوود و این اواخر سینمای بدنه اروپا نمود. سال اول آشنایی من با دنیای تصویر مصادف شده بود با تولید فیلم های دنباله دار و پرخرج هالیوودی مانند ارباب حلقه ها ، مرد عنکبوتی ، ماتریکس ، هالک ، فرشتگان چارلی و... که گیشه سینماهای امریکا را تکان اساسی داده بود. من نیز از همین روزنه بود که پرتاب شدم به دنیای پر زرق و برق فیلم های هالیوودی و صفحه تازه ها که بیژن اشتری در آن فیلم های روز سینمای امریکا را به فاصله یک هفته از اکران جهانی معرفی می کرد ، راهنمای فیلم دیدن من محسوب می شد. منتها فرق من با اشتری این بود که او نمی دانم از طریق چه منبعی به تماشای نسخه های کامل و احتمالا با کیفیت این فیلم ها می نشست و من و دیگر همکلاسی های دبیرستانی عشق فیلمم ، مجبور بودیم به تماشای نسخه های جرح و تعدیل شده رضایت دهیم. ما البته خدا را شکر می کردیم و قانع بودیم به همین نسخه های تکه پاره شده و بی کیفیت. آن روزها هنوز علی لاریجانی رئیس صدا و سیما بود و مثل امروز نبود که تام کروز و براد پیت و جولیا رابرتز از سر و کول هم در شبکه های مختلف بالا بروند. هالیوود یک حریم ممنوعه بود و ما حرمت شکن محسوب می شدیم آن روزها.
از دریچه همین دنیای تصویر بود که با سینمای کلاسیک آمریکا و الهه هایش از آدری هیپورن بگیر تا اینگرید برگمن و کیم نواک و مریلین مونرو آشنا شدم و بعدتر هم که موج فیلم های قهرمانانه و تخیلی هالیوود فروکش کرد ، دنیای تصویر مرا با سینمای جدی و مستقل امریکا آشنا کرد. به توصیه نویسندگان مجله بود که سراغ مارتین اسکورسیزی و برایان دی پالما و بعد هم وودی آلن رفتم و تماشای شاهکاری مثل ساعت ها یا پل های مدیسون کانتی را هنوز هم مدیون سفارش آن ها هستم.
دنیای تصویر ، چند تایی مطلب ویژه داشت در این پنج سال که من تا زنده باشم ، لذت خواندنش زیر دندانم خواهد بود. یکی بیست بازی برتر بازیگران زن تاریخ سینما بود به انتخاب امیر پوریا و علی معلم ، دیگری 100 سکانس برتر تاریخ سینما که من هنوز سی چهل تایش را ندیده ام. غلامعباس فاضلی هم علاوه بر 100 دیالوگ برگزیده سینمای ایران که مطلب خاطره انگیزی از کار درآمد ، سه مطلب مفصل دربار ژاله کاظمی نوشت و کوشید کمی از آن شمایل اسطوره ای پرده برداری کند. دنیای تصویر آسش را با شماره بازی بزرگان رو کرد. روی جلد ، تصویر جذابی از پل نیومن نقش بسته بود و صفحات داخلی پر بود از عکس های تا به حال دیده نشده از غول های بازیگری دنیا به همراه دیالوگ های ماندگار و فیلم های مهمشان. علاوه بر آن ، امیر قادری بر هر عکس ، شرحی ستایش آمیز نوشته بود و از زبان بزرگان سینما مطالبی در مورد هر بازیگر در صفحه مربوط به خودش گنجانده بود. من آن شماره را در قطار تهران – مشهد خواندم و البته خواندن ، فعل درستی نیست ، بهتر است بگویم سر کشیدم تمام مطالب و تمام عکس های آن شماره را. آذر ماه امسال هم که برای نمایش فیلم « آقای کیمیایی » در دانشگاه تهران به دفتر سایت سینمای ما رفته بودم ، دلم نیامد از آن شماره با امیر قادری چیزی نگویم. گفتم که با آن شماره حسابی حال کرده ام و یک تشکر اساسی بدهکارش هستم. قادری هم چشم هایش برق می زد وقتی از بازی بزرگان می گفت برایم.
دنیای تصویر ، چندتایی صفحه ثابت داشت ؛ مثل « اجازه هست » که رضا درستکار می نوشت و یک « اتاق فکر » عجیب و غریب که تک نگاری محمد آقا زاده بود درباره بازیگران و کارگردانان سینمای ایران. صفحه  « بر پرده سینماها » را هم امیر قادری در این دو سال اخیر در مجله راه انداخته بود و خلئی را که در مورد سینمای ایران در مجله احساس می شد ، کوشید پر کند. از کاریکاتورهای جمال رحمتی هم نمی شود یاد نکرد که گهگاه زینت بخش صفحه آخر مجله می شد و همین طور نوشته های شیرین و گزنده علی معلم در اول دفتر.
دنیای تصویر در این پنج سال ، مثل هر نشریه دیگر افت و خیز و دوران رکود فراوان داشت اما در پس هر سطر نوشته هایش ، آن قدر زحمت و تلاش و از آن مهم تر عشق نویسندگانش خوابیده بود که دلم به دیدن و نخریدنش رضایت نمی داد. برای همین است از شماره 115 تا شماره 180 را به جز چند شماره ویژه کودکان که در میان شماره های اصلی در می آمد را پیگیر و مرتب خریدم و آرشیو کردم. شماره 181 که احتمالا آخرین شماره دنیای تصویر است را اما ندارم چون پرونده ویژه بالیوود نیمی از مجله را به خود اختصاص داده بود و مرا با سینمای هندوستان نه آشنایی هست ، نه علقه و پیوندی. روی جلد هم تصویر شاهرخ خان و یکی از زنان بازیگر هندی که من نمی شناسمش چاپ شده است.

این که اول مطلب نوشتم دنیای تصویر سر به راه و محافظه کار نبود ، منظورم رویه مجله در دو سال اخیر است. هر چند با روی کار آمدن احمدی نژاد و دگرگون شدن سیاست های فرهنگی دولت ، دنیای تصویر هم به جمع نشریاتی پیوست که از مباحث اجتماعی - سیاسی مرتبط با سینما دوری می کرد و با استفاده از فتو شاپ ، حجاب بازیگران زن ایرانی و پوشش زنان هنرپیشه فرنگی را به معیارهای وزارت ارشاد نزدیک می کرد ، با این حال یک دو مورد ناپرهیزی و غفلت های غیر قابل بخشش از مدیران نشریه سر زد. یکی چاپ عکسی از الناز شاکر دوست روی جلد شماره 176 بود و دیگری تصاویر جذاب و متعددی که در بازی بزرگان 2 از میشل فایفر و اسکارلت یوهانسون منتشر شد. و مهم تر از همه سلسله مقالات مفصلی بود که با عنوان سینمای امروز چاپ می شد و در آن به فیلم ها و موضوعات به شدت حساسیت برانگیز و غیر قابل پذیرش از سوی وزارت ارشاد پرداخته می شد. در چند مورد که مطالب مذکور به شکلی عریان به شکستن تابوهای جنسی و توصیف بی پروایی های موجود در فیلم های مورد بحث پرداخته بود ، تقریبا مطمئن بودم که از شماره بعدی دنیای تصویر خبری نخواهد بود اما در نهایت شگفتی ، هیچ اتفاق خاصی رخ نداد و انتشار آن مطالب هم پی گرفته شد.
با این حال اگر یگانه علت لغو مجوز دنیای تصویر ، همین مقالات سینمای امروز باشد ، باید از اعضای هیئت نظارت بر مطبوعات پرسید چرا در شماره هایی که حجم بی پروایی و موضوعات ملتهب در این مقالات به اوج رسیده بود ، هیچ واکنش جدی از خود بروز ندادند و زمانی به فکر توقیف نشریه افتادند که پانزدهمین شماره از این سری مقالات و البته بی خطرترین آن ها در دنیای تصویر چاپ شد.
این هایی را که نوشتم نه به قصد تاریخ نگاری بود و نه از باب بیانیه نویسی.  همگی می دانیم که توقیف و لغو مجوز مطبوعات ، آن قدر تکرار شده و آن قدر عادی شده که دیگر در هیچ کس ، رغبت به اعتراض و شکوه و گلایه ایجاد نمی کند. همه پذیرفته ایم که این سرنوشت محتوم تمام نشریات جدی و قابل تامل است و به قول هوشنگ گلشیری : « لعنتی ، هیچ کاریش نمیشه کرد پسر ! ». این ها که نوشتم در واقع یک نوع ادای دین بود به مجله ای که خواسته یا ناخواسته ، بخشی از علایق و سلایق هنریم را شکل داد و از جمله دلخوشی هایم بود در روزگاری که نشریه و کتاب و فیلم خوب به کیمیا بدل شده است در این سرزمین. دوستان هیئت نظارت اولین بار نیست که این دلخوشی های کوچک را از ما دریغ می کنند ، اولین بار نیست که ما را از بهانه های کوچک خوشبختی مان محروم می کنند ، اولین بار نیست که با یک حکم چند خطی ، مهر باطل می زنند رو ی خاطرات خط خطی ما ، بار آخرشان هم نخواهد بود و ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را... هنوز را...



Postetd by مهیار هادی زاده :: At 17:55 :: Link ::