تبليغاتX
1.1//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml11/DTD/xhtml11.dtd"> .: ما می مانیم :.

ما می مانیم

آری ، این چنین بود برادر

دوشنبه یازدهم تیر 1386
بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری بود ، خرداد 84. دلمان می خواست مصطفی معین رای بیاورد. اما خیلی ها قالیباف را پیش پیش برنده ی انتخابات می دانستند. ما ولی دلمان گواهی می داد که پیروزیم. از قالیباف می ترسیدیم  فقط.
خوب یادم هست. نشسته بودیم با کسی و بحث بود درباره نامزدها که بخت کدام بیشتر است و کدام برنده بازی خواهد بود. به شوخی گفتم. خوب یادم هست به شوخی گفتم. گفتم : « نکند احمدی نژاد رای اول را بیاورد ». طرف خندید ، من هم خندیدم. کسی روی احمدی نژاد حساب نمی کرد آن روز. از قالیباف می ترسیدیم فقط.
ظهر جمعه  27 خرداد که رفتیم و رای دادیم ، باز دلمان روشن بود که صندوق رای با ماست. شب پای بخش شبانگاهی رادیو بی بی سی ، صادق صبا که آن روزها در ایران به سر می برد ، پیشاپیش گفت که خیلی ها از رای احتمالا بالای احمدی نژاد شگفت زده شده اند. هنوز انتخابات در جریان بود که صبا چنین حرفی می زد. ولی ما دلمان روشن بود. از قالیباف می ترسیدیم فقط.
صبح که از خواب بیدار شدم ، کسی خانه نبود ، پیچ رادیو را گرداندم روی رادیو فردا. گفت که میان وزارت کشور و شورای نگهبان بر سر شمارش آرا و اعلام نتایج  اختلاف نظر پیش آمده است. گوینده نتیجه شمارش آرا را اعلام کرد : هاشمی اول بود ، کروبی دوم و احمدی نژاد سوم. آرای الباقی را نشنیدم. نشنیدم که معین چقدر رای داشت و قالیباف در رده چندم قرار گرفته بود. فقط یادم هست که قضیه را نفهمیدم. یادم هست که بغض کرده بودم. قرار بر این نبود. از قالیباف می ترسیدیم فقط.
غروب بود. بخش خبری ساعت 7 گمانم ، اعلام کرد که هاشمی و احمدی نژاد به دور دوم انتخابات راه یافتند. یخ کرده بود تمام تنم. پیش بینی خیلی چیزها را داشتیم. بدتر از این را هم پیش بینی می کردیم ، اما پیروزی احمدی نژاد را نه. از قالیباف می ترسیدیم فقط.
شب که مسعود بهنود صحبت کرد و گفت که ما چوب تشخیصمان را خوب در این رودخانه که نامش ایران باشد فرو نکرده ایم ، باورم شد که اشتباه کرده بودیم تمام آن روزها را. شب ، احمد سلامتیان بود با صادق زیبا کلام که در بخش شبانگاهی رادیو بی بی سی مناظره می کرد. خوب یادم هست که سلامتیان ماجرای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه را پیش کشید و ژان ماری لوپن افراطی را. ما دلمان روشن بود و باور کردیم.
صبح یکشنبه که « شرق » درآمد و مجموع آرای اصلاح طلبان را نوشت که از آرای محافظه کاران بیشتر است ، دلمان روشن بود باز. صبح یکشنبه که قوچانی هم ، پای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه را به میان کشید و اجتماع روشنفکران فرانسه را بر سر ژاک شیراک یادآوری کرد ، دلمان روشن بود باز. صبح یکشنبه که سپانلو با شرق مصاحبه کرد و گفت که علیرغم آن که در دور اول ، انتخابات را تحریم کرده است اما در دور دوم به هاشمی رای خواهد داد برای نجات ایران ، دلمان روشن بود باز.
کم تلاش نکردیم این یک هفته را ، کم ننوشتیم ، کم بحث نکردیم ؛ کم فریاد نکشیدیم ، کم هشدار ندادیم از آینده ، کم هراس به دل ها نیفکندیم از فردای میهن. اما دریغ که خودمان نوشتیم و خودمان خواندیم و خودمان ترسیدیم و خودمان باور کردیم. روزنه ای نبود برای ارتباط با توده مردم. وبلاگ هامان را خودمان خواندیم. به سایت هامان خودمان سر زدیم ونشریاتمان را خودمان خواندیم.
شب انتخابات ولی دلمان روشن بود. روز انتخابات هم دلمان روشن بود ، از حرف های صادق صبا بوی خوشی به مشام نمی رسید ، ولی دلمان روشن بود.
صبح چهارم تیر خوب یادم مانده. کوتاه بود. مادر ، مرا از خواب بیدار کرد و نتیجه انتخابات را گفت. فاصله خیلی زیاد بود. امیدی نبود دیگر. همان ساعت 9 صبح به مادرم گفتم : « دیگر تمام شد ». گفتم : « همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد». گفتم : « باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم ».
اما امروز که یازدهم تیرماه 1386 باشد ، تردید ندارم که آن روزها ما مقصر بودیم. تقصیر از ما بود که خوب فکر نکردیم. تقصیر از ما بود که خیلی چیزها را دست کم گرفتیم. تقصیر از ما بود که از احمدی نژاد نترسیدیم. تقصیر از ما بود…از قالیباف می ترسیدیم فقط.

منبع : ققنوس ، شماره ۹


Postetd by مهیار هادی زاده :: At 17:15 :: Link ::