همیشه سبز
به شوخی می مانست بیشتر. سه شنبه یک هفته قبل بود که کسی پیام فرستاد و گف که امشب ساعت 12 در برابر یکی از ساختمان های کوی دانشگاه تهران جمع خواهیم شد به مناسبت درگذشت مهستی. من ولی باورم نشد و قضیه را در حد یک شوخی گرفتم ، از همان دست که مثلا تابستان گذشته ، خبر مرگ مسعود کیمیایی پخش شد یا علی دایی.
خبر ، ولی ذهنم را درگیر کرد و پیام فرستادم برای چند نفری از دوستان که اهل موسیقی بودند و از صحت خبر جویا شدم. جواب ها اتفاقا با تاخیر رسید و یکی فقط ، مفصل جواب داده بود که مهستی ، دیشب ساعت 7 به وقت لس آنجلس بر اثر بیماری درگذشته است. من تازه شستم خبردار شد و یادم آمد که فروردین ماه ، دوستی برایم تعریف کرده بود که مهستی به همراه پزشک معالجش به برنامه ای تلویزیونی آمده است و آن جا بحث بیماری اش را پیش کشیده است ، منتها گفت که هم او و هم پزشکش امیدواری داده اند بسیار که حال و روز خواننده غربت نشین ما خوب است. این ها را برایم گفت اما نگفت که نشانه های بیماری را در مهستی دیده است یا نه. چند روز قبل اما از زبان کسی شنیدم که در آن برنامه ، آشکارا صدایش می لرزیده است و انگار در آن روز خیلی ها فهمیده بودند ؛ مثل خودش که حتما مدت ها بود که می دانست.
آن شب که پیام ها یکی یکی از راه می رسید در پاسخ به سوال من و خبر درگذشت مهستی را تایید می کرد ، یاد آخرین مصاحبه ای افتادم که رادیو زمانه ، یک ماه قبل ، با مهستی کرده بود. تیتر مصاحبه را خوب به خاطر ندارم ، مضمونش را می نویسم که این بود : « در این 27 سال یک خاطره خوش هم ندارم ». نداشت لابد ! نداشت لابد که آن طور سوزناک خوانده بود و آن طور با غم خوانده بود ترانه مسافر را. این ترانه مسافر از اولین پیوندهای من با صدای گرم مهستی است. خوب یادم هست ، اولین ترانه از روی نخست کاست کهنه ای بود که وقتی گوش می دادم و مهستی می خواند : « آهای مسافری که میری به سوی ایران / از جانب هزاران ایرانی پریشان / رسیدی به خاک پاکش / بوسه بزن به خاکش » دلم می سوخت برای این حسرت و این التماسی که در صدا بود و در این ترانه بود. باز یادم هست که ترانه دوم آن کاست ، آخرین طبیب بود و سومی ، بیا بنویسیم و بعد که نوار تمام می شد ، ما نوار را بر می گرداندیم به عشق شنیدن دوباره مسافر تا برسد به بیت دوم و مهستی بخواند : « آهای مسافری که میری به سوی یاران / چشمای من مال تو ! بردار ببر به ایران / بگردونش دور شهر تا خوب تماشا کنه / عقده چند ساله رو با گریه هاش وا کنه ».
ترانه چراغ اما ، گمانم شاهکار مهستی است و ماندگارترین اثرش خواهد بود در سال های آتی. سروده اردلان سرفراز است و مهستی ، شعر را درست فهمیده و گذشته از آن ، درست و خوب خوانده است ، شوری در صدایش موج می زند و غمی در موسیقی کار است کهعجیب به دل می نشیند. تا همین چند روز قبل نمی دانستم که این ترانه از دهه طلایی 50 کش آمده است تا امروز و این همه تازه و زنده است هنوز. ترانه مادر را هم بسیار عزیز می دارم که بکر است هنوز در موضوع ؛ چرا که نشنیده ام هنوز ، خواننده زنی این طور بی واسطه و این طور با احساس با مادرش حرف بزند که مهستی . از ترانه کم تر شنیده شده شریک هم نمی توان بی اشاره عبور کرد و به ویژه آن فصل بی نظیری که مهستی می خواند : « غزلخونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن / اگه دیدی من و بشناس ! نمی گم این که یادم کن ». ترانه بارون احساس را هم بسیار دوست می دارم که ترانه مورد علاقه انوشیروان کنگرلو بود و گاه و بی گاه از رادیو صدای امریکا پخش می شد که آن زمان هنوز رادیو فردایی نبود که هر روز ، دمدمه های غروب ، برایمان دورنگی بگذارد یا نمی ترسم را. نمی شود این ها را بنویسی و یاد نکنی از ترانه وقتی رفتم که انگار وصیت نامه مهستی بود و ما ندانستیم .
خبر درگذشت مهستی چنان که باید در رسانه های داخل ایران بازتاب نیافت. از میان روزنامه های اصلاح طلب ، تنها اعتماد ملی بود که گزارش کوتاهی نوشت و خبر مرگ او را در لس آنجلس منعکس کرد والبته شماره 891 روزنامه شرق که سید علی میر فتاح در ستون کرگدن نامه تیتر زد : « مراقب گلدان اطلسی باش » و به طنز نوشت : « خدا بیامرز خوش اقبال نبود ، با پرویز یاحقی شروع کرد و با شادمهر عقیلی تمام کرد». سایت فارسی بی بی سی اما یکی دو صفحه را به خبر درگذشت مهستی و خاطرات خوانندگان سایت از ترانه های او اختصاص داد. رادیو فردا ، رادیو زمانه و سایت روز هم کمابیش به این خبر پرداختند ، منتها کسی در هیچ سایتی ننوشت که موسیقی بزمی فارسی ، پس از انقلاب ، خلاصه شده بود در هایده و مهستی و حمیرا. کسی ننوشت که با مرگ هایده و سکوت و کم کاری حمیرا ، مهستی فقط مانده بود که هنوز گرم و زنده می خواند. کسی در وبلاگستان ننوشت که مهستی ، چهار سال با بیماری سرطان دست و پنجه نرم کرد و هیچ کس نفهمید تا همین دو ماه پیش که خودش اعلام کرد و ما هم دانستیم. کسی در مصاحبه ای و در برنامه ای نگفت که مهستی تا بود ، روی صحنه بود و می خواند و به قول یکی از ترانه هایش ، « همیشه سبز » بود.
