باز هم همان حکایت همیشگی
بار اول نیست ، بار آخر هم نخواهد بود. این اعترافات و این مصاحبه های نمایشی ، قدمتی دارد به اندازه عمر حکومت جمهوری اسلامی. این خط از اوایل دهه 60 و با اعترافات تلویزیونی آیت الله شریعتمداری آغاز شد ، در سال 66 گریبان مهدی و هادی هاشمی را گرفت تا آن که نوبت به عزت الله سحابی برسد در دوران وزارت علی فلاحیان. این حکایت ، در سال های پس از دوم خرداد با شدت بیش تری دنبال شد. نخستینش ، مصاحبه اعتراف گونه علی افشاری ( دبیر وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت ) بود و پس از او در مرداد 81 ، نصیب سیامک پورزند ( روزنامه نگار سالخورده و همسر مهرانگیز کار ) شد. یک سالی بعد هم اعترافات چهار وبلاگ نویس ( امید معماریان ، شهرام رفیع زاده ، پیام فضلی نژاد و جواد غلام تمیمی ) از تلویزیون دولتی ایران پخش شد.
برنامه « به اسم دموکراسی » بر خلاف گفته کسانی که آن را به کلی بی سابقه دانسته اند ، پدیده تازه ای محسوب نمی شود و اتفاقا ادامه همان روندی است که حاکمیت در سال های اخیر و در برخورد با منتقدان در پیش گرفته است. با این همه ، برنامه مذکور ، سه چهار تایی تفاوت اساسی دارد با برنامه های مشابه. یکی این که پیش از پخش ، زمان آن اعلام شده بود ؛ در حالی که مثلا مصاحبه علی افشاری به طور کاملا ناگهانی و پس از اخبار ساعت 21 پخش شد و بسیاری به همین جهت موفق به دیدن آن نشدند. دوم این که در این برنامه ، کسی به عنوان خبرنگار ، پرسشگر یا احیانا بازجو حضور نداشت ؛ کاملا بر خلاف مصاحبه سیامک پورزند که خبرنگار تلویزیون حتی تلاش می کرد نکات جاافتاده و فراموش شده را به خاطر پورزند بیاورد. نکته سوم به نظرم ، طول برنامه بود. با توجه به این که برنامه در دو قسمت تهیه شده بود و علاوه بر آن قرار بود سه نفر اظهارات خود را بیان کنند ، همگان را این گمان می رفت که رامین جهانبگلو ، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش به طور مفصل و با جزئیات کامل درباره اتهامات خود صحبت خواهند کرد ؛ چنان که مثلا اعترافات سیامک پورزند ، برنامه ای تقریبا دو ساعته بود و علی افشاری هم چیزی حدود یک ساعت در ارتباط با فعالیت های براندازانه دفتر تحکیم وحدت سخن گفت. اما مجموع گفته ها در این برنامه به نیم ساعت هم نکشید ؛ لذا کارگردان برنامه در میان صحبت های کوتاه ، تصاویری از اوکراین و گرجستان و قرقیزستان را به نمایش می گذاشت ، تا تایم زمانی مورد نظر پر شود لابد. به همین خاطر بود شاید که پیش از پخش برنامه ، در پر بیننده ترین ساعات تلویزیون ، تبلیغات گسترده ای برای آن صورت گرفت و اتفاقا تمرکز صدا و سیما ، بیش از آن که بر روی برنامه اصلی قرار گرفته باشد ، بر اعلامات قبلی منعکس شده بود ، کما این که واکنش مقامات موسسه ویلسون و سوروس یا همسر هاله اسفندیاری نیز، دستاویزی شد تا صدا و سیما با مانور بر روی آن ، بر جذابیت و اهمیت برنامه ، پیش از نمایش آن بیفزاید.
قسمت اول برنامه را به طور کامل دیدم ، هر چند که تحمل آن حقیقتا سخت بود. حجم اطلاعات بسیار زیاد بود و در عین حال مطالب گفته شده ، به شدت گنگ. آن چه در قسمت اول ، بیش از همه مرا آزار داد ، از این شاخه به آن شاخه پریدن های مدام بود ؛ یعنی این که هاله اسفندیاری درباره فعالیت هایش توضیح مختصری می داد ، بعد دوربین سراغ دانشجویان اوکراینی می رفت ، سپس سخنان کیان تاجبخش را در چند دقیقه می شنیدیم ، نوبت به ناراضیان قرقیزستان می رسید و بعد جهانبگلو حرف می زد ، باز نوبت به اسفندیاری می رسید و قس علی هذا. برای همین است که از یک برنامه تقریبا یک ساعته ، به قدر یک دقیقه هم مطلبی دستگیرم نشد. قسمت دوم را هم کمابیش دیدم اما نتوانستم تا پایان برنامه ، پای تلویزیون بنشینم. امروز که با چند نفری از دوستان درباره برنامه صحبت کردم ، متوجه شدم که آن ها هم برنامه را گذرا دیده اند و چیز خاصی دستگیرشان نشده است. دوستی می گفت : « این واژگان که مدام در برنامه به کار می رفت ، همه ازدایره لغات مشترک ما بود. دموکراسی و جامعه مدنی و نهادهای غیر دولتی و انقلاب مخملی از آن واژه هایی است که ورد زبان ماست و اندک آشنایی هم اگر کسی با آن ها داشته باشد ، ماییم ». می گفت : « ما از این برنامه و از این همه حرف ، چیزی درنیافتیم ، چه رسد به توده مردم ، چه رسد به عوام دلزده از سیاست».
درباره میزان اثر گذاری این برنامه ، به نظرم اغلب دوستان دچار توهم هستند. این که ما اطمینان داریم این اعترافات ساختگی است و قطعا تحت فشار گرفته شده است ، اصلا دلیل خوبی نیست برای که دیگران غیر هم فکر ما هم چنین تصوری دارند. خود برنامه و صرف گفته های متهمین موجد اثر خاصی نیست ، این را قبول دارم اما تاثیرعمده برنامه به علت تبلیغات قبلی است ؛ مثلا همین امروز شنیدم از کسی که هر چند برنامه را ندیده بود اما می گفت : « این سه نفر جاسوس بوده اند » و من که از دلیل این حرف پرسیدم ، به همان تبلیغات اشاره کرد و فرازهایی از سخنان هاله اسفندیاری در همان تبلیغات.
نکته مهم تر این که مخاطب برنامه « به اسم دموکراسی » من و شمای وبلاگ نویس یا وبلاگ خوان نیستیم. این برنامه برای من و شمایی که از پیش ، آن را یک نمایش مضحک می دانیم ساخته نشده است. این برنامه قرار است روی همان گروهی اثر بگذارد که پیشاپیش منتقدان دولت را جاسوس و برانداز و مزدور دشمن می دانند. این برنامه برای حامیان دولت و نیروهای نظامی و امنیتی حاکمیت تهیه شده بود تا شاهدی باشد برای مطالبی که هر روز از طریق جزوات و بولتن های اطلاعاتی به این افراد خورانده می شود. ما مخاطب این برنامه نبودیم.
حرف آخرم نه درباره برنامه است و نه درباره متهمان. درباره انقلاب مخملی است یا به اصطلاح انقلاب نرم. استناد می کنم به یکی از مقالات حسین درخشان که یکی دو سال قبل در سایت روز نوشته بود. کاری به این ندارم که درخشان ، امروز چقدر با حرف هایش در آن مقاله موافق است که هر کسی حق دارد در تفکرش و در رفتار و مشی سیاسی اش تغییر ایجاد کند. به هر حال حرفی زده بود آن جا که ذکرش می کنم و البته تکمیل. حسین درخشان نوشته بود که : « انقلاب مخملی در واقع همان اصلاحات است » ؛ همان اصلاحاتی که ما این همه دنبالش هستیم و دغدغه مان شده است در این سال ها. حرف درستی زده است به نظرم ، چرا که انقلاب مخملی یک را ه است نه یک هدف. انقلاب مخملی ، طریقی است مسالمت آمیز برای انجام اصلاحات بنیادین در نظام حکومتی ، شیوه ای است با کم ترین هزینه و با کم ترین صدمات جانی و مالی برای ایجاد تغییرات سیاسی. منتها این تعریفات و این اوصافی که برای انقلاب مخملی ذکر کردم ، همگی مربوط به یک حکومت دموکرات است نه یک دیکتاتوری یا یک حکوت ایدئولوژیک. انقلاب مخملی در اوکراین به دنبال بروز تخلف در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت ؛ یعنی این که طرفداران غرب به رهبری ویکتور یوشنکو به خیابان ها ریختند و خواهان ابطال انتخابات شدند. در رای گیری مجدد ، یوشنکو به پیروزی رسید. آن چه در اوکراین ، انقلاب نارنجی نام گرفت ، همین فشار نهادهای مدنی برای تجدید انتخابات بود. جالب این که یک سال بعد ، طرفداران روسیه به رهبری یاناکویچ در انتخابات پارلمانی پیروز شدند و اکثریت مجلس نمایندگان را به دست آوردند. در گرجستان تحتِ حکومت ادوارد شوارد نادزه و قرقیزستان تحتِ سلطه عسکر آقایف اما اعتراضات مردمی در مورد تقلب در انتخابات منجر به سرنگونی حکومت و فرار دیکتاتورها شد.
جمله حسین درخشان را تبصره می زنم : انقلاب مخملی ، در واقع همان اصلاحات است منتها در حکومت های دموکراتیک ، نه در حکومت های ایدئولوژیک. به همین جهت است که جمهوری اسلامی تا این حد ، نگران وقوع یک انقلاب مخملی در ایران است. به نظر شما نباید به حاکمان اسلامی حق داد؟